امروز کلاس شنا داشتم؛ بالاخره تونستم با آب آشتی باشم و نترسم ازاینکه مبادا آب بره تو دماغم
مثل هر کاری که اگه ترسهامون نباشه و بتونیم بهش غلبه کنیم، تازه می تونیم شروع کنیم به لذت بردن از اون
روز اولی که می خواستم شنا یاد بگیرم، چشمهامو نمی تونستم تو آب باز کنم و همه جا برام تاریک بود، ترس و تاریکی باعث می شد تمام بدنمو منبقض کنم، و حشتناک بود. اما امروز همون آب دیگه برام وحشتی نداشت و توش سر می خوردم و تمام استرسهای روزانه ام رو از یاد می بردم
موقع برگشتن از استخر به میدون محسنی که رسیدم یاد سه سال پیش افتادم که چقدر این مکان برام نا آشنا بود هر دفعه می خواستم خونه یکی از دوستام بیام همیشه خیابون بهروز رو با وزیری پور اشتباهی می رفتم. اما حالا که خودم اینجا زندگی می کنم همه جا برام آشنا شده!و با همه مکان هاش مانوس شدم، مثل شنا وهرکار نا آشنای دیگه که اولش برات غریبه اس، اما بعدا اگه یاد بگیری چطور با هاش دوست باشی شروع می کنی به عشق کردن باهاش
روز اولی که می خواستم شنا یاد بگیرم، چشمهامو نمی تونستم تو آب باز کنم و همه جا برام تاریک بود، ترس و تاریکی باعث می شد تمام بدنمو منبقض کنم، و حشتناک بود. اما امروز همون آب دیگه برام وحشتی نداشت و توش سر می خوردم و تمام استرسهای روزانه ام رو از یاد می بردم
موقع برگشتن از استخر به میدون محسنی که رسیدم یاد سه سال پیش افتادم که چقدر این مکان برام نا آشنا بود هر دفعه می خواستم خونه یکی از دوستام بیام همیشه خیابون بهروز رو با وزیری پور اشتباهی می رفتم. اما حالا که خودم اینجا زندگی می کنم همه جا برام آشنا شده!و با همه مکان هاش مانوس شدم، مثل شنا وهرکار نا آشنای دیگه که اولش برات غریبه اس، اما بعدا اگه یاد بگیری چطور با هاش دوست باشی شروع می کنی به عشق کردن باهاش
امروز با مامان تارا، دختر بچه هشت ساله ای که برای دوره آموزشی پیشرفته شنا میاد، آشناشدم. برام جالب بود که تارا تو این سن با همراهی مادرش برنامه ریزی می کنه، تا به حدی برسه که تابستون امسال تو مسابقات شنا شرکت کنه. تارا پیانو می زنه ، فدراسیون شطرنج می ره و شطرنج باز زیرکیه ! عاشق کتاب خوندنه
به تارا گفتم درود و آفرین بر علاقه و پشتکار تو و به مامانت که وقتی عشق شما رو برای یاد گرفتن حس می کنه همراهی و ترغیبتون میکنه
□
تو آژانس که می اومدم رادیو ماشین روشن بود، گوینده گفت
تو دنیا آدمهای خوب بیشتر سختی می کشن. مثل داستان زیر بارون، که خوببها همیشه خیس می شدن چون بدیها چترها رومی دزدیدن
No comments:
Post a Comment