دلم گرفته، حس غم بی انتها
این روزها کودک درون آزار دیده من، دلش داره می میره
همه حرفها و لحظه های این روزها، نا خواسته اونو یاد ناراحتی و خوشبختی های از دست رفته ایکه مدتها بود فراموشش کرده بود، انداخت
و روزهای گذشته ایی که بر نمی گردن و آزارش دادن، ورق خورد
وکودک درون من بی اینکه بخواد، همه کسایی که دوستم دارن رو ناراحت کرد
اونا خانواده ام هستن، تنها دارایی های با ارزش من توی این دنیا
اما نمی دونن من نمی خوام ناراحتشون کنم، اونا هم حتما نمی خوان ناراحتی منو ببینن
اونا خبر ازدرونم ندارن و شاید همه رو به حساب حسادت و یا هر چیز دیگه ای بذارن
گاهی حس می کنم دلم از این غمها بدش نمی یاد و کودکش با گریه آروم میگیره، شاید میخواد بگه
من هستم، حواست به من هست ؟ لطفا حواست به من بیشتر باشه
دیوونه شدم وبس
No comments:
Post a Comment