تو هر تغییر فصلی یه حال عجیبی بهم دست میده، مخصوصا که اون فصل شروع بهار باشه! دل تو دلم نیست حس بهاری اما با یه بغض ، نمی دونم حس دلتنگیه؟ یا حس ناراحتی از ! و یا؟؟
بازم گذشت بازم تموم شد
و دوباره شروع میشه
داره دوباره بهار میشه
کاش پرنده بودم
اما نیستم
امروز معلم گیتارم می یاد
خیلی عجله دارم زودتر راه بیفتم تا بتونم احساساتمو تو موسیقی وآواز جاری کنم
نوشته هامو که می خونم همه کاش و یا دلم می خواد، اما و سعی می کنم تا
از ته دل می خوام فریاد بزنم تا خالی بشم
داد بزنم: دختر جان بهار داره میاد! آخه اینکه ترس و بغض نداره
می تونه این بهار بهترین بهار زندگی ات باشه، فقط کافیه از خدای مهربون بخوای اونم بی هیچ هراسی از ته دل
فقط نترس! و اگه یادت رفته من یادت میارم
تو دخترجسور و مقاومی بودی همیشه
حالا چته ؟ موش شدی! خودتو به فراموشی نزن
بزدل نباش، برا بهترین بودن زندگی کن با تمام انرژی
روحتو درگیر جزئیات نکن
بهاری شو و بهاری باش
اونوقت زندگی ام با تو بهاری میشه
با آفتاب قهر نکن
بیا آشتی کن با همه چیزو با همه کس
No comments:
Post a Comment