روز خوبی بود،عیدی گرفتم! عیدی دادم! بعد مدتها برا ی شام با دوستم، دل ، قلوه و جگر خوردیم:) گل شب بو گرفتیم، دلمون بستنی هم می خواست!:) اما اونقدر خورده بودیم:) که بستنی نمی شد خورد
فردا خونه تکونی می کنم، بعد از خونه تکانی خونه قشنگم! نوبت خونه تکونی خودمه! کارهایی رو که امسال انجام دادم رو مرور کنم، وکارهایی که تو سال نو می خوام انجام بدم و تغییراتی که دوست دارم تو افکارم بوجود بیارم، تا به قولی : سالی نو رو شروع کنم ، نه سالی ازنو
این روزها داداشی نیست، و جاش تو خونه حسابی خالیه، دلم براش تنگ شده
No comments:
Post a Comment