Wednesday, April 25, 2007

:( کوچولو

تخمه هندی می شکنم ، موسیقی های دوست داشتنی ام رو گوش می کنم، و تایپ می کنم
...
این هفته کودک بودم! از نوع تخسش ! و همه افکارم کودکانه! پایان دوره کودکی ام هم یه کم بغض زیادی ! تازه این هفته غرور زیادی ام هم ، عمدی از یاد رفت ! کودکم به دوستی زمانی ناناز! زنگ زد، که ازش بی اعتنایی زیادی دید. ؟! و سر این موضوع حسابی لجش گرفت و بیهوده هم دلش زیادی شکست
و به قول عزیزی، این کودک، این چند وقته اساسی اصولش رو گم کرد، شاید هم عمدی به فراموشی سپردشون؟! یعنی لج کرد! با خودش! و یا با اتفاقات! و شایدم هر دو
......

باید جنبیدن ! اصولم پیدا بشید! و بعد هم ویراستاری بشید
که اگه جستجو و تعریف اونها دسته این کودک لجباز بیفته! کارمن تمومه
........

تخمه هندی ها دارن تموم میشن :) می باید یه کم به خود تکانی دادن و گیتار زدن
این کودک امروز موفق نشد سر معلم گیتارش گول بماله و کلاسشو به روز یکشنبه حواله کنه ! برا جمعه کلی مشق تمرین نکرده، داره. فردا هم وقت تمرین نداره
زنگ در !!!
فروغ مهربان کتاب وضعیت آخر و راهنمای پرورش گیاهان و گلهای خانگی رو برام اورد. شاید با خوندن این کتابها و رسیدگی بتونم هم این کودکو یه کم بزرگتر کنم، و هم گلهای شمعدانی و لاله ام رو از خشک شدن نجات بدم
:)

1 comment:

Anonymous said...

تو با لجبازیهاتم دوست داشتنی هستی، دوست خوب من