دیشب بعد 10 روزبا وجود بیماری، حسابی خندیدم. :) با داداشی، نامزدش و یکی از دوستان، فشم رفتیم
هوای عالی و تمیز
ترافیک کم
....
از زندگی تو تهران، ترافیک ، آلودگی هوا، صدا و گرما و... تورم و .... خسته شدم، آرزو می کنم یه کاری پیدا کنم، که 3 هفته در ماه رو ماموریتی برم:) جایی مثل کیش
و یا که از ایران برم، جایی خوش آب و هوا! اما نه تنهایی !
.....
این اولین باره که تو عمرم حس می کنم که واقعا دلم نمی خواد ایران زندگی کنم، منی که هیچ وقت با وجود موقعیتش هم، حاضرنشدم از ایران برم (چون مشکلات در هر کجای دنیا به نوعی وجود داره) اما با این وجود حالا
...............
امروز داداشی و نامزدش و یکی از دوستان با هم رفتن مسافرت، من هم دوست داشتم برم، اما نمی شد که مرخصی بگیرم
تا یه هفته بازم تنهام