.................
سر خود را مزن اینگونه به سنگ، دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران، مدران جامه جان را، مدران
..............مکن ای خسته در این بغض درنگ، دل دیوانه تنها دل تنگ
دیدی آن را که توخواندی به جهان یارترین، چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین
ناله از درد مکن، آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن، با غمش باز بمان، سرخ رو باش، سر افراز بمان
سر خود را مزن اینگونه به سنگ، دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران، مدران جامه جان را، مدران
..............مکن ای خسته در این بغض درنگ، دل دیوانه تنها دل تنگ
دیدی آن را که توخواندی به جهان یارترین، چه دل آزارترین شد، چه دل آزارترین
ناله از درد مکن، آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن، با غمش باز بمان، سرخ رو باش، سر افراز بمان
پی نوشت
مدتیه که هر شب یه فیلم خوب تماشا می کنم :) و بعد می خوابم! دیشب فیلم راز داوینچی رو دیدم، خیلی جالب بود
..............
خوشحالم که فردا روز تولد خواهریه کوچولوی نانازمه!چه خوب که هست :) اما دلتنگم که ایران نیست وکنارش نیستم
.............
می رم بیرون، به کمی قدم زدن نیاز دارم