Monday, August 20, 2007

گاهی واقعا چشم ها رو باید حسابی شست

هجده تا بیست و پنجم مردادماه، رو پیش مادر و خواهریه نازنینم رفتم. روزهایی خوش، پر از عشق، اما توام با هراس از تکرار گذشته
..............
دیشب، نظافت منزل داداشی و همسرش آغاز شد . هم خوشحال بودم و هم ناراحت
خوشحال از اینکه، ذوق و شوق اونارو برای شروع یه زندگی جدید می دیدم
و ناراحت از اینکه، هم خانگی ام با برادرم به روزهای پایانیش نزدیک میشه
...............................
برای جفتشون، آرزوی خوشبختی، شادی و عشقی پایدار در کنار هم می کنم
............................................
آغاز همیشه یکسان است
پایان معنا می کند راه را، بیراه را