Monday, October 15, 2007

فرخنده باد طالع نازت که در ازل ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

بعد کار شرکت، وقت دکتر داشتم، دکتر رفتم. من برای کیست کوچیکی که داشتم اومده بودم، بقیه بیمارها به خاطر نی نی ای که تو شکم قلمبه اشون جا داشت اومده بودن! حال بدی تو اتاق انتظار داشتم! دلم گرفته بود..... تو راه برگشت دلم می خواست با کسی که بتونم حرفهای دلمو بگم، حرف بزنم. به خواهری زنگ زدم، برنداشت
....
مامان برای شام، غذای مورد علاقه ام رو درست کرده بودن(دلمه فلفل،گوجه فرنگی،کدو و بامجان)گرسنگی ام بنحواحسن برطرف شد
.....
:حافظ رو باز کردم
.....
گر بهار باشد باز بر طرف چمن
چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ز اسرار غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
...
ایدل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست کورا نیست پایان غم مخور
....