Sunday, August 26, 2007

از لاکت بیا بیرون دوستم! یه موقع هایی یادته، برام آرزوی روزی طلایی، طی روزم رو(هر صبح که با هم سر کار می رفتیم) برام داشتی
بیا بیا! بیرون بیا
...............

Wednesday, August 22, 2007

راست میگن! : سلامتی، نعمت بزرگیه

.........
قبوله! بعضی آغازها همیشه یکسان نیستن؛ و میشه که رنگ دیگه ای داشته باشن!حتی ممکنه که پایانی هم در کار نباشه!!؟
.................
امروز می تونستم حس مادرم رو بیشتر بفهمم، که گاهی با وجود احساس درد زیاد، حاضر نیست دکتر بره! بعد تصادف رانندگی ام(6سال پیش، که خوشبختانه !بسلامت بجان در بردم) نسبت به پزشک ها!(قبوله که همشون عین هم نیستن) بی اعتماد شدم. و حوصله آزمایش و عکس و ... و از همه مهمتر انتظار تو اتاق انتظار رو ندارم
..................................
خدایا! لطفا به من قدرت بیشتر بده و توان بیشتر، که همیشه بتونم شاد وقبراق، محکم و استوار باشم. و به هیچ کس جز خودت نیازمند نشم
آمین
..............
همین حسی که دارم
حتی وقتی از تو دورم
تلخ و بیمارم
چقدر خوبه
.
همین بس که می دونم خوبه خوبی، خواب خوابی
من که بیدارم
چقدر خوبه
.
همین بغضی که دارم
همین ساز شکسته
دلیل از تو مردن، از تو رفتن
تا تو برگشتن
.
همین اشکی که غلتید
همین دستی که لرزید
همین دردی که پیچید از غم تو در صدای من
.
چقدر خوبه که هستی
اگه حتی بعد من
اگه حتی غریبه مثل سایه پا به پای من
.
چه بی نوره ستاره، همین که تو بخندی
چه بی رنگه اقاقی، پیش لبهات وقته شکفتن
.
همین حرفی که کم شد از لب من تا ترانه، از تو پر باشه
همین وزنی که گم شد تا دوباره عاشقانه، از تو پر باشه

Monday, August 20, 2007

گاهی واقعا چشم ها رو باید حسابی شست

هجده تا بیست و پنجم مردادماه، رو پیش مادر و خواهریه نازنینم رفتم. روزهایی خوش، پر از عشق، اما توام با هراس از تکرار گذشته
..............
دیشب، نظافت منزل داداشی و همسرش آغاز شد . هم خوشحال بودم و هم ناراحت
خوشحال از اینکه، ذوق و شوق اونارو برای شروع یه زندگی جدید می دیدم
و ناراحت از اینکه، هم خانگی ام با برادرم به روزهای پایانیش نزدیک میشه
...............................
برای جفتشون، آرزوی خوشبختی، شادی و عشقی پایدار در کنار هم می کنم
............................................
آغاز همیشه یکسان است
پایان معنا می کند راه را، بیراه را

Wednesday, August 8, 2007

در پی باد دویدن، قراره دل این دل بی قراره

خواهم که نخواهم
..............................................
...................................
کارها و حرفهای بعضی آدمها رو درک نمی کنم!؟ مثل یک عضو جدید خانوادمون!......... شاید هم علته بعضی رفتارهای عجیب و غریب بعضی ها، در کمبود محبته! ویا ؟؟......؟
...................
و یه سئوال، این روزا دائما تو ذهنم تکرار میشه: آزموده را آزمودن، خطاست؟؟
......................................
........................
:پی نوشت
ممنونم باز باران که از تو خونه کوچیکت اونم اون سر دنیا!!!!!!آرزوهای بزرگ برام می کنی!شاد باشی
و فروغ نازنینم آرزو می کنم موهات از این به بعد..!همونطوری که دوست داری، پر پشت ترتر بشه
:)