Sunday, October 28, 2007

".اگه نتونیم صادقانه بگیم: "آنچه امروز هستم به دلیل انتخابهای دیروز من است
" .این رو هم نمی تونیم بگیم که: " و اکنون دیگرگونه انتخاب می کنم

Saturday, October 27, 2007

سوغاتی گرفتم :) دوسشون دارم

بعد یک هفته کم حوصلگی و بیقراری، امروز حالم بهتره! .... امروز کلی ناز مامان رو کشیدم، و با لاخره دل رنجید شونو بدست اوردم :) الانم فیلم پرنده خارزار رو برا شون گذاشتم که تماشا کنن
.....

Wednesday, October 24, 2007

کلافه ام، دلم می خواد دو روز به حال خودم باشم، و غرق خودم
استراحت کنم، فیلم تماشا کنم، قهوه بخورم، حوصله کسی رو ندارم

Tuesday, October 16, 2007

واستا دنیا

از هفته آینده کلاس گیتارم رو از نو شروع میکنم! و از 10 آبان ماه کلاس زبان انگلیسی ام! که امروز ثبت نام کردم
فعلا بخاطر این کیسته مزاحم!( که امیدوارم هر چه زودتر رفع زحمت کنه!) نمی تونم ورزش کنم
.....
:پی نوشت
دوست قصه گوی من! تولدت مبارک

Monday, October 15, 2007

فرخنده باد طالع نازت که در ازل ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

بعد کار شرکت، وقت دکتر داشتم، دکتر رفتم. من برای کیست کوچیکی که داشتم اومده بودم، بقیه بیمارها به خاطر نی نی ای که تو شکم قلمبه اشون جا داشت اومده بودن! حال بدی تو اتاق انتظار داشتم! دلم گرفته بود..... تو راه برگشت دلم می خواست با کسی که بتونم حرفهای دلمو بگم، حرف بزنم. به خواهری زنگ زدم، برنداشت
....
مامان برای شام، غذای مورد علاقه ام رو درست کرده بودن(دلمه فلفل،گوجه فرنگی،کدو و بامجان)گرسنگی ام بنحواحسن برطرف شد
.....
:حافظ رو باز کردم
.....
گر بهار باشد باز بر طرف چمن
چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ز اسرار غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
...
ایدل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد ناپدید
هیچ راهی نیست کورا نیست پایان غم مخور
....

Friday, October 12, 2007

Monday, October 8, 2007

خواب

دلم می خواد یک هفته تمام با آرامش بخوابم
کاش فرصتش دست بیاد

Sunday, October 7, 2007

دنیای فانی- یادهای باقی

یه روز یادمه اونقدر احساس تنهایی و بغض می کردم که به این جمله دوستی که گفت:" زندگی سراسر خاطره سازیه" پوز خندی زدم!!!!!! و ته دل گفتم: بی خیال هر چی خاطره! و قتی تنهام و دلم گرفته خاطره خوش از کجا بسازم! ....اما مهمن، یادگارهایی که ازخودمون بجا میگذاریم. خاطره هایی که تو یادها موندگار میشن. حتی خاطره هایی که تا زنده هستیم، تو ذهن خودمون هم جا دارن و با ما هستن
.....
شوهر خاله مامان دیروز فوت کردن! اونجا که بودم، معنی این جمله رو بیشترحس می کردم :" زندگی خاطره سازیه".... چه بهتر که خاطراتمون شفاف و به یاد ماندنی از خوبی ها باشه، و یا حداقل اگه عرضه ساختن خاطرات خوبم نداریم، بدشو نسازیم. حداقل از خوبی هامون که خبری نبود! از بدی هامون نگن! و فقط بگن: فلانی مرد! خاطره خوشمون پیشکش
...
زندگی دنیا کوتاهتر و با ارزشتر از این حرفهاست که بخوایم سخت بگذرونیمش! بر عکس نظر اکثر آدما، به نظر من زندگی دنیا با ارزشه! بیایم زندگی رو وقتی زندگی میکنیم، سعی کنیم، یه کوچولو هم که شده! درست زندگی کنیم
...
پی نوشت
طرف حسابم بیشتر خودم بودم
می دونم شما که می خونی همه رو می دونی

Friday, October 5, 2007

فصل پاییز رو دوست دارم

سیزده مهر سال هشتاد و شش، از مهمترین وقایع عمرم، که در تقویم ذهنم برای ابد ثبت خواهد ماند
.........
نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود به سنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
....می باید و

Wednesday, October 3, 2007

اینجا چراغ روشن است

امشب عمه و داداشی اینا برای افطار مهمون ما بودن، مامان کلی غذاهای لذیذ درست کرده بودن
خوشحالم که مامان پیشم هستن....... واقعا هیچ کس نمی تونه به اندازه مامان، فداکار و مهربون باشه. کسی که همیشه و در همه حال محکم و قوی در کنارمه و تنها کسی که هیچ وقت پشتم رو خالی نکرده
......................
حقا که بزرگترین ثروت آدم، خانواده خوبشه
...
یعنی اگه موقعش برسه! من هم می تونم مثل مادرم اینقدر از خود گذشتگی، برای بچه های خودم در آینده، داشته باشم! ؟

Monday, October 1, 2007

"14 - 13 - 10 - 6"

شش-ده-سیزده و چهارده آغاز پاییز! چه دیروز، چه امروزو چه فرداها خواهند بود جاودانه! تلخ یا شیرین؟ نمی دانم
...
:و امروز و اینک
گاهی سرد سردم
گاهی گرم گرم ، لبریز مهر
گاهی پر ز اضطراب
گاهی کوه صبر و آرامش
.......و گاهی آتشفشانی خروشان از
................
دیشب با مامان مراسم شب قدر دعوت داشتیم تو منزل یکی از دوستان، بیشتر بخاطر مامان رفتم که تنها نباشن، اما اونجا حس خوبی
داشتم، حس می کردم هر چی از خدا بخوام بهم خواهد داد، اما .. نتونستم چیزی رو برای خودم بخوام! چراشو واقعا نمی دونم..؟
.............
سلامتی مامان رو از ته دل از خدا خواستم
.......