Tuesday, July 31, 2007

.............. ...
چه شد آن همه پیمان
که بر آن لب خندان
که شنیدم و هرگز خبری نشد از آن
..................................................

Saturday, July 21, 2007

از این شاخ به اون شاخ

روزهای خوب و پر آرامشی رو رضائیه با مادر گذروندم
و دوباره برگشتم، یه بار یه دوستی برام نوشت: که چرا بر می گردم؟!...... چون من نمی تونم یه جا دووم بیارم! دوست دارم تو رفت و آمد باشم! گرچه واقعا دور از مادر بودن سخته و شاید بی معنی!مادر که همیشگی نیست!اما من یه جا بمونم، خشک میشم! کاش با مادر توی یه شهر بودیم
................
از دوشنبه کار جدیدم رو شروع می کنم
.......................
چو از همه وامانی می آیی سوی من
معشوقه ی روز بی نوایی ات منم
................
یک ارتباط بدون دوست داشتن وعلاقه واقعی چه ارزشی داره؟ جز اینکه هراسی نداری از، از دست دادن!گرچه این ترس رو من تجربه نخواهم کرد! آب از سرم گذشته و
..................................................................................................................................
حس می کنم عاشقی هم، یه توهمه کوتاه مدته پر هیجانه و اصلا دلم از این توهمات نمی خواد
.................
موقع برگشتن، تو فرودگاه، اتفاق منو به 11 سال پیش برد
زمان می گذره و چقدر احساساتمون عوض می شن
.....................
تنهایی مال خداست. حس تنهایی رو دوست ندارم، اما تنهام! با اینکه حداقل در ظاهر می تونم نباشم! که در ظاهر هم تنهام! حسشه که مهمه نه ظاهرش
همه یه جورایی تنهان! .......... سعی می کنم حسشو از خودم دور کنم
...............................
برای فردا شام من و برادرم که تازگی ها اونم غرغرو شده!، مهمان های عزیزی داریم: خونه تمیزتر- غذای لذیذ و سالاد- دسر خوشمزه و....کارهایی هستن که فردا باید انجام بدم
:)

Monday, July 9, 2007

مهمانی و میزبانی

خانه تمیز- غذای لذیذ و مهمان نوازی مهربانانه ! ......... 3 تا از دوستان خوبم رو برا ی نهار دعوت کرده بودم! خوش گذشت
..........................
فردا ساعت 3 می پروازم! پیش پدر و مادرم

Sunday, July 8, 2007

لجباز

امروز 2 تا موقعیت کاریه تقریبا خوب بخاطر لجبازیه های مخصوص و به شیوه خودم ! کنسل!! در نهایت با این غد بازی ها بیکار می مونم، همه دنبال کارن، کار پیدا نمی کنن، منی هم که کار میاد دنبالم، خودم لج می کنم
............
امروز برای نهار خونه یکی از دوستام و شام هم خونه عمو اینا، مهمانی دعوت بودم، بهانه ای اورده و نرفتم! کاش برای فردا نهارم مهمون دعوت نکرده بودم! باید غذا درست کنم
.......................
چقدر غر می زنی الکی؟!؟
......................................................
:)دلم پروژه های عالی با درآمد عالی می خواد، که حداقل بتونم سالی 2 بار مسافرته عالی برم! البته
:)اگه لجبازی هام اجازه بده تا درآمدی داشته باشم
................................
تک درخت تنها در سکوت صحرا
می دونم یه روز رنگ بارون رو می بینه
از تو صحرای خیالش باز دوباره گل می چینه
...........

Thursday, July 5, 2007

من موندم و حوضم

امروز مهمانی عمه ست. من نرفتم! برادرم با اولین پرواز صبح رفت! من 19 تیر، می رم رضائیه! که 21 تیر، مهمونی مادر باشم
.........................
..............
دل برگرفته بودم از ایام گل ولی
کاری نکرد همت پاکان روزگار

Wednesday, July 4, 2007

شیراز و برنزه

سفر شیراز به صندوقچه خاطراتم، و عکسهایم در: تخت جمشید- حافظیه- نارجستان قوام- زینب الدوله- ارگ کریم خان- سرای مشیر- پارک ارم- گنجینه تاریخ فارس-باغ عفیف آباد- باغ دالاهو- دروازه قرآن و......... به آلبوم عکسهایم، اضافه شدن
...........................................
در نهایت سفر، برنزه شدم ! تصمیم گرفتم تو استخر روباز دوستم که اونجا اقامت داشتم، زیرآفتاب سوزان شیراز، برنزه کنم ! دارم شکلاتی رنگ میشم! فکر کنم بهم بیاد! اما می سوزم ! اساسی
............................
!:اما
یه آملی و یه شیرازی، حسابی باهم جور در میان
جواب چراش؟
بماند
!!!!!!!!!!
می اندیشم: چه مهربان بودی، وقتی دروغ می گفتی
........................................
فیلم پرنده خارزار رو تماشا کردم، کاش به دنبال جاه طلبی هامان، لحظه و عشق و نهایتا عمرمان را از دست ندیم