از همه بچه ها خواهري، نا شناس آشنا، لاله اي مهربون و....همه و همه ممنون! :) ناشناس آشنا كه امروز تولد توئه! و كيك تولدت رو با من فوت كردي !:) درسته كلي با من راه رفتي،عوضش خوب تو هم با من سورپرايزشدي !:) :) تولدت حسابي مبارك! شاد باشي! و تو رو هم دوست دارم داداشي آشناي كوچولوي نازم
Thursday, March 29, 2007
Wednesday, March 28, 2007
Monday, March 26, 2007
تولدم
فردا 7 فروردين! روز تولدمه كه حسابي مبارك باشه! حس مي كنم فردا بهم خيلي خوش خواهد گذشت!؟متفاوت تر از همه سالها
با اينكه امسال دور از مادر جان شمع 28 سالگي ام رو فوت مي كنم
:)
آخه روز تولد مهربون مادرم با يك روز فاصله از من، يعني 8 فروردينه كه روز تولدشون بيشتر مبارك باشه
:)
:) پي نوشت
دوست نانازم! من تعطيلات پر از آرامش و شادي اي رومي گذرونم ! حواست باشه! :) به خودت تو روزهاي باقي تعطيلات تا اونجا كه مي توني خوش بگذرون، كه بازنده نباشي
و تو اي دوست نانازترينم! براي تو ته خط وجود نداره! خودت هم اينو مي دوني. دوستت دارم
Sunday, March 18, 2007
روزهای روشن
فردا مسافرت میرم! و 14 فروردین سال جدید بر می گردم تهران
با دوستی ناناز که اونم مسافرت میره، ولی دو جای متفاوت از هم ! مسابقه گذاشتیم !
که مسافرت عید به کی بیشتر خوش خواهد گذشت ؟
مطمئنم که جفتمونم برنده میشیم:) همراه با اتفاقات خوب و خوش
آرزو می کنم برای همه دوستهام و همه و همه... چه مسافرت برن و چه نرن ! تعطیلات عالی بگذره
تو سالی که داره تموم میشه، با تمام اتفاقات خوب و بدی که برام داشت
در همه حال
وسیع بودم وتنها
سربزیر بودم و سخت
خدایا بخاطر هر آنچه که از رحمتت به من بخشیدی و از حکمتت ازم گرفتی! متشکرم ! دوستت دارم وسال نو رو با عشق به تو شروع می کنم
سال نو پر از شادی ومهربونی و سلامتی، برای تک تک آدمای روی زمین باشه
نوروزمون مبارک
Friday, March 16, 2007
روز شاد نوشی
صبح از ساعت 7:30 نظافت خونه قشنگم با رقص و آواز شروع شد! فکر کنم صدای موسیقی تو کل ساختمون پیچیده بود!اشکال نداره خوب! یکبار در سال خونه تکونیه عید داریم :) نهار رو بادوستم به مستی و شادنوشی گذروندیم، وشب پیاده روی شبانه ، و آماده کردن هفت سین عید
الان خوابم میاد اساسی
امروز آخرین جمعه سال هشتاد و پنج بود! و برای من عالی و شاد گذشت !:)
Thursday, March 15, 2007
شبی خوب
روز خوبی بود،عیدی گرفتم! عیدی دادم! بعد مدتها برا ی شام با دوستم، دل ، قلوه و جگر خوردیم:) گل شب بو گرفتیم، دلمون بستنی هم می خواست!:) اما اونقدر خورده بودیم:) که بستنی نمی شد خورد
فردا خونه تکونی می کنم، بعد از خونه تکانی خونه قشنگم! نوبت خونه تکونی خودمه! کارهایی رو که امسال انجام دادم رو مرور کنم، وکارهایی که تو سال نو می خوام انجام بدم و تغییراتی که دوست دارم تو افکارم بوجود بیارم، تا به قولی : سالی نو رو شروع کنم ، نه سالی ازنو
این روزها داداشی نیست، و جاش تو خونه حسابی خالیه، دلم براش تنگ شده
Tuesday, March 13, 2007
بگذرد
تخم مرغ ها رنگ شدن، و خیلی هم قشنگ
کارشرکت هم تقریبا خوب پیش میره
خودم درچه حالم؟
به قولی!: دارم بزرگ میشم
و به خود می گویم : این نیز بگذرد
Saturday, March 10, 2007
Friday, March 9, 2007
...........
طاقت ناراحتی دوباره ندارم
تجربه تلخی در خورجین دارم
از اینکه راهی برم که نمی دونم به کجا ختم میشه!؟ می ترسم، با اینکه این راهو دوست دارم! اما نگرانم !؟ اصلا این تجربه برا چی بوده دختر جان؟
چرا تو زندگیم راهی رو می رم که نمی دونم منو کجا می بره؟ بجای یه راهی که بدونم مقصد کجاست
امروز تخم مرغ های سفره هفت سین داداشی ناناز و همسرمهربونش رو رنگ می کنم
با امید به روزهای روشنتر
Thursday, March 8, 2007
خدا جونم دوست دارم
دوستی ناناز دارم!محل کارم را عوض کردم!؟ باکتاب آشتی کردم!یعنی کتاب می خوانم! ورزش هم هفته ای 2روز!!اما برای تمرین گیتار وقت پیدا نمی کنم!تنبلی نیست !با کمبود فرصت و زمان آزاد مواجه ام
سالهای آخر سال می خندم
با امید به پیشواز 28 یا هم 29 !!!!!!!!!سالگی وسالی دوباره نومی روم
Subscribe to:
Posts (Atom)