چقدر دنیا و هر چی توشه قشنگ میشه، وقتی که بخواهیم که قشنگ ببینیمش
Tuesday, February 27, 2007
Thursday, February 22, 2007
.....
ورزش می کنم. سینوزیتم اذیتم می کنه. شرکت می رم. با دوستهام آشتی ام. وبلاگ می خونم
امسال عید مسافرت می رم! برای اولین بار در کل عمرم وقت تحویل سال نو، تو ایران و کنار پدر و مادرنیستم، و همین طور روز تولدم که تو تعطیلات عیده
مو هام امسال بلند شده!شکمم تقریباصاف صاف شده!شنا یاد گرفتم! تا عید یه کم آهنگ پاپ یاد می گیرم با گیتار بزنم !کلاسیک خسته ام کرده!محل کارم رو شاید عوض کنم، گرچه هنوز دو دلم...؟! باشگاه می رم
در مورد ازدواج...؟هنوزبه نتیجه نرسیدم !وجود عشق حتما لازمه؟ یا باید عقلانی یکی رو انتخاب کنم؟امسال که عاشق نشدم وهنوزعشقی واقعی سراغم نیومده؟مگر تو این روزهای آخر سال!!!!!!!! البته اگه عشق واقعی وجود داشته باشه؟دیگه کمتر به وجودش ایمان دارم !شایدم بهتره عقلانی یکی رواز بین همه عقلانی ها انتخاب کنم....؟
اما اگه بعد ازدواج هم هیچ علاقه ای بوجود نیومد چی؟زندگی اونم بی عاشقانه!برای من که بی عشق زندگی ام خالی می مونه! ته دلم بیمناک از وجو دش منتظرکسی ام که برام اطمینان و شادی بیاره!حتما روی این زمین یکی برای من هست ،کسی که با هم سبب شادی هم بشیم!شاید این عقلانی ها هم برام شادی و اطمینان بیارن!اما کافی نیستن....؟گرچه هنوز سر این مسئله به هیچ اعتقاد محکمی نرسیدم
شاید سال آینده
Tuesday, February 20, 2007
؟
خودمو دارم پیدا می کنم!مثل قبل ترها که به قول پانته آ دچار دگردیسی نشده بودم! خود بزرگتر شده اون موقع ها! اون مو قع هایی که حس می کردم آسمون و زمین مال منه! یادم رفته بود! اما داره یادم میاد
خود خود خودم
باور کن
Monday, February 19, 2007
شروع کردم
امروز باشگاه ثبت نام کردم و ورزش کردم ! هورا! وجودم از من تشکر می کنه که دارم بهش توجه می کنم
Sunday, February 18, 2007
Thursday, February 15, 2007
حرفهای من با من
تو هر تغییر فصلی یه حال عجیبی بهم دست میده، مخصوصا که اون فصل شروع بهار باشه! دل تو دلم نیست حس بهاری اما با یه بغض ، نمی دونم حس دلتنگیه؟ یا حس ناراحتی از ! و یا؟؟
بازم گذشت بازم تموم شد
و دوباره شروع میشه
داره دوباره بهار میشه
کاش پرنده بودم
اما نیستم
امروز معلم گیتارم می یاد
خیلی عجله دارم زودتر راه بیفتم تا بتونم احساساتمو تو موسیقی وآواز جاری کنم
نوشته هامو که می خونم همه کاش و یا دلم می خواد، اما و سعی می کنم تا
از ته دل می خوام فریاد بزنم تا خالی بشم
داد بزنم: دختر جان بهار داره میاد! آخه اینکه ترس و بغض نداره
می تونه این بهار بهترین بهار زندگی ات باشه، فقط کافیه از خدای مهربون بخوای اونم بی هیچ هراسی از ته دل
فقط نترس! و اگه یادت رفته من یادت میارم
تو دخترجسور و مقاومی بودی همیشه
حالا چته ؟ موش شدی! خودتو به فراموشی نزن
بزدل نباش، برا بهترین بودن زندگی کن با تمام انرژی
روحتو درگیر جزئیات نکن
بهاری شو و بهاری باش
اونوقت زندگی ام با تو بهاری میشه
با آفتاب قهر نکن
بیا آشتی کن با همه چیزو با همه کس
روزمره
آغاز می کنیم فصل بهاری ر ا
دو هفته اس که با 30 یا 40 دقیقه تاخیر سر کار می رم
اما در مورد ورزش و تغذیه این روزهام
بیست دقیقه پیاده روی روزانه
دو هفته اس که با 30 یا 40 دقیقه تاخیر سر کار می رم
اما در مورد ورزش و تغذیه این روزهام
بیست دقیقه پیاده روی روزانه
سرماخوردگی این روزها بهم اجازه نداد ورزش کنم
صبحانه: یک لیوان شیر+یک کف دست نان با کمی پنیر+ 10 یا 8 تا کشمش+ یک قاشق عسل
نهار: یک تکه کوچک مرغ یا استیک ویا
شام: هر چه که بود اما سبک بیشتر سالاد+ 1عدد قرص زینک
سعی می کنم آب بیشتربنوشم، حتما هر روز میوه بخورم، و کمتر تنقلات تو برنامه غذایی روزانه ام باشه
صبحانه: یک لیوان شیر+یک کف دست نان با کمی پنیر+ 10 یا 8 تا کشمش+ یک قاشق عسل
نهار: یک تکه کوچک مرغ یا استیک ویا
شام: هر چه که بود اما سبک بیشتر سالاد+ 1عدد قرص زینک
سعی می کنم آب بیشتربنوشم، حتما هر روز میوه بخورم، و کمتر تنقلات تو برنامه غذایی روزانه ام باشه
و سعی می کنم هر چه زودتر برا ورزش کردن باشگاه ثبت نام کنم
روز عشق با وجودی که مهمان داشتیم حس تنهایی داشتم
با بچه ها آواز خوندیم
دختری بود که صداش فوق العاده بود
روز عشق با وجودی که مهمان داشتیم حس تنهایی داشتم
با بچه ها آواز خوندیم
دختری بود که صداش فوق العاده بود
ظاهرا شب خوبی بود، اما دلم چیز دیگه ای می خواست
هدیه هایی که گرفتم
یک شاخه گل رز سرخ از برادرم
ظرف جواهرات با یه کارت پستال از خانم برادرم
هدیه هایی که گرفتم
یک شاخه گل رز سرخ از برادرم
ظرف جواهرات با یه کارت پستال از خانم برادرم
Saturday, February 10, 2007
پدیده ایی جدید به اسم شکم
این روزها فکر نمی کنم
فکر نمی کنم
که رها باشم
فقط یه کوچولو شکم باید صاف بشه
از شکم متنفرم
حس ظرافت رومیگیره
از فردا ورزش می کنم
قول می دم
وحتی به شکم هم فکر نخواهم کرد بجاش فقط و فقط ورزش می کنم
برنامه ورزش و تغذیه ام روهم از فردا می نویسم
Sunday, February 4, 2007
همه در عرض نیم ساعت
دو لیوان دوغ
یک عدد بستنی لیوانی نسکافه
سه بسته کرانچی فلفلی
کمی کمپوت آناناس
یک لیوان شیر
یک عدد قرص زینک
چهار لیوان آب
دل درد گرفتم
Friday, February 2, 2007
عدم مقاومت
آدمی همواره در برون همون رو درو می کنه که در عالم اندیشه خود کاشته
طیبعتا هرچه بیشتر به مشکلات اشاره کنیم، مشکلات افزونتر می شن
پس بهتره از کلام خودمون برای خنثی کرد ن مشکلات بهره ببریم، نه برای چند برابر کردن اونا
چون از هر چه بدت بیآد سرت میآد
امروز معلم گیتارم اومد، جلسه پنجم کلاسم بود، جای نتها رو تو شش تا سیم گیتار یاد گرفتم، و علائم تغییر دهنده دیز ، بمل و بکار
خواستم بنویسم"تنها مشکلم رعایت نکردن سکوتها و کششهاست"
که یادم افتاداگر لب فرو ببندم و کلمه ای از مشکل و غم و غصه و.. نگم،مشکل رخت می بنده
پس بجاش می گم : تا جمعه آینده، برای رعایت سکوتها و کششها تمرین بیشتری می کنم
Thursday, February 1, 2007
ماندگاری
ناراحتی تا به ابد ماندگار نیست
ثبت ناراحتی ها اون لحظه ای که ناراحتم، آرومم می کنه، خالی ام میکنه وحس مثبتی بهم میده
اما الان که دارم پست قبلی ام رو می خونم
خوندنش حس خوبی بهم نداد
دلم نمی خواد ناراحتی هام بیشتر از شادی هام باشه
و تنها کسی که می تونه برام شادی بسازه
خواستن خودمه
Subscribe to:
Posts (Atom)